چرا گشته میمندمون نامِ ما؟
که دل گفته میمند، از آنِ ما
و ماهِ فرنگی است مهمانِ ما
و از مان نشان دارد این جامِ ما
این نام را سه گونه میتوانید بخوانید
میمندِمون؛ میمندی که از آن ماست و در دل ما جای دارد
میمند مون: میمندی که ماه زیبا بر فراز آن و در رخسار مهمانان تماشایی است
میمند مون: ماندن در میمند و پابرجا ماندن میمند
*
«ما میمندیا؛ ما شهربابکیا، ما کرمونیا، ما ایرانیا، ما دوستداران میراث جهانی و بومی؛ همه میگیم میمندِمون
اگه ی جورایی به انگیسی بخواهیم بگیم خوبی میمند مثل ماه میمونه و ماه میمند هم دیدنیه؛ میگیم میمندمون»؛ این همون روی ماه مردم و مهمون های میمند هم هست
داستان اونجایی زنده میشه که بیای و تو میمند بمونی؛ از یک شب تا ی زندگی؛ به این کار و این آدما میگیم میمندمون
ما امیدواریم میمند پایا بمونه؛ به این چشم انداز و آرزو میگیم میمندمون
سال 1360 در رفسنجان دنیا آمدم؛ با اینکه در شهر بزرگ شدم، کم و بیش با کار و زندگی روستایی پیوند داشتهام.
از سوی مادر میمندیام، سنگ مزار پدربزرگ مادرم هنوز هست. سند خرید خانه کمری اش را هنوز داریم که امروز برای مهمانان آمادهاش کردهایم.
زمینشناسی را در دانشگاه اصفهان خواندم و سه سال در دانشگاه تربیت مدرس تهران کارشناسی ارشد را گذراندم.
با پژمان در سفرها بیشتر آشنا شدم و کار در شرکت های زیرساختی را رها کردم و به پیشنهاد پژمان همکار او در کار مدرسه شدم.
تا اینکه پس از چهار سال، فیلَم یاد هندستون کرد و به کار و زندگی در میمند روی آوردیم.
از آغاز سفرها عکاسی میکردم و تا امروز هم پیگیر آنم
پس از 5 سال زندگی در میمند، با مینا ازدواج کردم و او هم از تهران به شهربابک آمد.
مهمان که زیاد شود، او هم به یاری ما در میمندمون میآید
مسعود عبدی
از همان آغاز، کیارش ما را با محمدِ علی آشنا کرد و چه به جا هم بود.
نامش محمد زین الدینی است و به شیوه میمندیها، او را با نام پدرانش میشناسند، محمدِ علی محمد علی حسین (ممدِ علی مد علی حسین)
استادکاری توانمند و جوانمرد و آشنا و دوستدار شیوه زندگی بومی
دامداری میکند و خانه های میمندی می سازد.
سالها با پایگاه میراث فرهنگی کارکرده و همواره سرکارگر بوده.
از نگاه او کار نشد ندارد و با ترفندهای گوناگون و نوآورانه گرهگشایی میکند.
سختکوش است و خستگیناپذیر.
به راستی او میراث زندهی میمند است.
کودک درونش سرزنده است و چالشها را دوست دارد.
ما مهمانانمان را به مَرخانه و کپر او در سرآغل میبریم که خودش به گونهای ویژه آن را ساخته.
او و همسرش سکینه و تنها پسرشان علی، همگی مهماننواز و گشاده دستاند.
این همه را از مهر پروردگارشان دارند.
معماری خوانده ام، در دانشگاه تهران و اهل محلههای همان دوروبر بودهام.
سال زادم 1350 خورشیدی است.
همواره در زمینه آبادمان بومی کار کرده ام و شکوفایی خوشهسارِ بومیآباد را پیگیری میکنم .
سالها هم در پایگاه میراث فرهنگی میمند کارشناس یا مدیر بودم.
میمند را بسیار دوست دارم و آرزو دارم به روزش، مرا در مزار بالای میمند جای دهند.
شاگردی خِرَد آخشیگان (آب، باد، خاک و آتش) میکنم و در تلاشم به روزرسانیاش کنم.
با هنر و نوآوری هم کم و بیش دمخورم.
کیارش اقتصادی
1and4elements.ir mailto:eghtesadikiarash@gmail.com
از همان روز نخست از کیارش شنیدیم که بهتر است در میمند سلما را بیابیم.
سلما فتحی، که او را به نام پدرش سلما علیرضا می شناسند، هشت فرزند و از همگی نوه دارد.
خوشرو و خوش سخن و خبره در کار صنایع دستی و فروش کالاست و دست پختش دوست داشتنی است.
از پزشکی بومی سر در می آورد و گیاهان دارویی را خوب میشناسد.
این شیرزن سالار را پروردگارش چنان مهر بخشیده که با مهمان ایرانی و خارجی به نیکی همنشینی و گفتگو میکند و بسیار شناخته شده است.
او آموزگار بومی ماست.
خدا این میراث زنده را برای میمند و ایران تا دیرباز سربلند نگه دارد
چو مسعود و پژمان شدند آشنا
دو همکار، پیمانشان شد به پا
در آموزش و پرورش راهشان
و خود سرپرستانِ سامانشان
بدین سالیانی که تهران بُدند
بسی راهی بوم ایران شدند
چنین شد سرانجام این گشتشان
که گردش کند شیوهی کارشان
ازآن کار تهران برون آمدند
به بوم دگر روی آوردهاند
در آن جستجوی رهِ کارِ نو
رسیدند یکجا به دیدار نو
که در گفتگو با کیارش شدند
در این پاسخ و راه و کارش شدند
که هر یک، شما از کجا آمدید؟
چه بومی است آنجا، کزو زادهاید؟
که مسعود از شهر بابک بگفت
ز میمند و از کیچههای نهفت
چنین راز جاگاهشان باز شد
رهی سوی میمند آغاز شد
دو تن را کیارش به ایشان بگفت
کنید این دو بومی به خود یار و جفت
که هم پاکدستاند و هم مهربان
و هم یارِ کارا، هم آگهکنان
محمد و سلما که یاور شدند
همه کارها نیک و بهتر شدند
ی مون تو آسمونِ
ی مون مهمونمونه
*
ماهمون در آسمونه
خونمون میمندمونه
ماهمون در آسمون
مهمون، هم خونمونه
ماهمون در آسمونه
مهمون، پیشم بمونه
ماهمون در آسمون
مهمون هم، ماهمونه
چو میمندمون در نهاد آمده
به ساماندهی جام راد آمده
که هم جان شیرین به جانان دهد
و هم مان ماندن فراهم کند
و در کار و پیشه بود پیشران
خردجو و در جستن نیک دان
*
چرا پیش رو جام راد آوریم؟
که سامانِ در دستهها پروریم
که آن، چهار در چهار، دسته نمود
و این چیدمان خوشهخوشه نمود
چنین شانزده جایگاه آفرید
رُخ این و آن را به جاها بدید
چو هر جایگاهی به جایش نشست
همه گفتهها رو به سازش برفت
بیابید از زندگی گوشهها
درین واژه چینیِ در خوشهها
بیا بازیِ سازمانی کنیم
شکوفا، همه، باغبانی کنیم
ما در میمندمون در جستجوی نام و ساختاری بودیم که فراتر و گسترده تر از جای ماندن، دربرگیرنده بخش های گوناگون زندگی باشد تا شیوه زیست میمندی باززنده گردد.
چون واژه ای آشنا نیافتیم، از جام راد بهره گرفتیم که جان و مان و ران و دان را در خود دارد
جامی راد پرور، که راد بودن، نشان از آزادگی و خویشتنداری و دلیری و خردمندی است.
پس جام راد میمندمون این چارگانه را دربر میگیرد:
هم برای دلی که خرسندی و جانانگی و گردش و دلگشایی میپسندد
هم نشانگر زیرساختهایی که فراهم کردهایم
هم دادوستد و کار و پیشه و تواناییها
هم یادگیری و چستچو و شناخت و خردورزی *
جام راد، واژهای نیست که تنها در دست ما باشد نام و ساختاری است برای هر کانونی که رویکردی فراگیر به همه بخشهای زندگی دارد
چه نامی سزد، جای مهمانمان
که رهرو شناسد از آن، میزبان
همان جا که در گردش روزگار
بماند در آن، این و آن در گذار
بخوان جای را نام، چون، خاک و مان
بگو گردشِ گونگون، باد و جان
چنین مانِ جانا شود نام آن
تو چندی بمان، جانِ ما، نزدمان
در راه قطار تهران – بندرعباس، ایستگاه خاتون آباد نزدیک میمند است
با میمندمون هماهنگ کنید تا سواری، شما را از ایستگاه به میمند برساند یا بازگرداند
تهران تا خاتون آباد با قطار، کم و بیش 15 ساعت زمان میبرد
شهربابک با تهران، یزد، کرمان میتوان بلیت فراهم کرد
بندر – تهران، میتوانید میان راه سوار اتوبوس های گذری شوید
از شهربابک به میمند 36 کیلومتر راه هست که میتوانید تاکسی دربست بگیرید
متن…
میان کرمان و یزد با تهران همواره پرواز هست
کرمان به میمند 2.5 ساعت
یزد به میمند 3 ساعت
میان سیرجان و رفسنجان با تهران گاهی پرواز هست
سیرجان به میمند 1 ساعت
رفسنجان به میمند 1.5 ساعت
همراه و واتساپ و تلگرام
پژمان: ۰۹۱۲۳۷۱۵۱۲۰
مسعود: ۰۹۱۳۲۹۳۲۰۳۸
ایمیل:
maymandmoon@gmail.com
اینستاگرام:
Maymandmoon Ecolodge